واکسن 6 ماهگی و اولین امتحان مامانی
1393/10/04
این ماه امتحانای مامانی شروع شد و همزمان شد با واکسن 6 ماهگیت فرشته کوچولو که درست روز قبل از اولین امتحان واکسنو زدیم و کلی گریه کردی ولی خداروشکر بعد از بغل کردنتو حرف زدن باهات اروم شدی چون اول واکسنو زدن بعد قد و وزن گرفتن مجبور شدیم بمونیم و دخمل مظلوم من دیگه صداش در نیومد الهییییی مامانش فداش بشههههه.

غروبش دوتایی رفتیم خونه بابا بزرگی تا موقع امتحان شما رو پیش بابا جون بزارم و برم امتحانمو بدم شبش کلی اذیت شدی شنیده بودم که واکسن 6 ماهگی سنگینه و اذیت میکنه و همینجوری شد و شما خوشجل خانومی هم قطره استامینوفنتو نمیخوردی تا جلوی بالا رفتن تبتو بگیره و اون شب نتونستم درس بخونم یعنی دلم نمیومد تورو با اون حال تنهات بزارم شانسمون بابایی هم پیشمون نبود و تا صبح مامان جون و بابا جون و دایی بیدار بودن چون همش گریه میکردی و کلافه بودی شانست اولین دندونتم سر زد که درد و کلافگیتو دو برابر کرده بود.
تا صبح بالا سرت بودم و پاشویه میکردم و مدام تبتو چک میکردم تا خدایی نکرده خیلی بالا نره شبو همینطور گذروندیم تا صبح که باید میرفتم امتحان بدم و عشق مامانی تازه خوابش برده بود داشتم میرفتم خیلی ناراحت بودم که باید تنهات بزارم خلاصه رفتمو بعد از امتحان سریع اومدم خونه و باباجون گفت خانوووم خوبی بودی و اذیت نکردی از بس که گلی فدات بشم .


واکسن 6 ماهگی و اولین امتحان مامانی 
