تنها شدن
خیلی ناراحتم آخه مامان جون و بابا جون امروز از پیشمون رفتن آخه مجبورن برن سرکار مرخصیشونم تموم شده بود کلی غصه خوردم البته دایی جون پیشمون موند آخه بابایی مجبوره تا دیر وقت سرکار بمونه وقتی مامان جون اینا رفتن من کلی گریه کردم بابایی و دایی دلداریم دادن ولی آروم نمیشدم کهههه !!!!
دیگه از امروز واقعا دست تنهام و سختیای مادر شدن شروع میشه البته دخمل گلم شما خیلی خوب و آرومی و زیاد اذیت نمیکنی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تنها شدن