ریحانهریحانه، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان و باباش

واکسن 2 ماهگی

1393/7/1 15:59
نویسنده : Sara
269 بازدید
اشتراک گذاری

گریهگریهگریه

الهی مامانت برات بمیره امروز خودمون 2 تایی رفتیم تا دخملم واکسن بزنه اولش همه چیز خوب بود تا نوبت واکسن رسید و خانومه به من گفت تا پای کوچولوتو نگه دارم منم از ترس رنگم پریده بود ولی خیلی خودمو کنترل کردم  

الهی بمیرم که از ته دل گریه میکردی  و دل مامانی برات کباب شد  کااااااااش همه واکسن ها خوراکی بود گریه

بعدش که بغلت کردم و کلی برات حرف زدم  یه کم اروم شدی. 

وقتی اومدیم خونه یه چند ساعتی سرحال بودی ولی بعد از چند ساعت دردات شروع شد و نمیتونستی پاهاتو تکون بدی من کارم شده بود کمچرس سرد و گرم ودادن قطره بهت خداروشکر که زیاد تب نکردی  اولین واکسنت به خیر گذشت

اینجا اولین باره که زبونمو در آوردم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)