اخرین شب تو دل،مامانی بودن
1394/04/01
دختر ناز مامان حالت خوبه ؟الان که دارم اینو برات مینویسم ساعت 2:15نیمه شبه و من دارم لحظه شماری میکنم برای اومدنت چون باید تا چند ساعت دیگه بریم بیمارستان تا دخمل ناز بیای به این دنیا

مامانی دیگه داره لحظه های با هم بودنمون تموم میشه و تو دختر نانازی داری کم کم پاتو میزاری توی این دنیا و از مامانی دور میشی
خدایا دخترمو به خودت میسپارم ،خدایا 9ماه با تمام سختیا و شیرینی هاش داره تموم میشه ایشالا که به خیر و خوشی تموم بشه و نی نی من سالم بیاد تو بغلم
الهییی قربوووووونت برم عزیزم که امشب تکونات بیشتر شده
میدونم بعدها دلم برای تکونات تنگ میشه برای با تو بودن برای وقتایی که ناراحت بودمو حالم خوب نبود و تو با تکونات به مامانی روحیه میدادی هرچند بارداری سختی داشتم تو ماه های اول ولی با وجود تو همه چیزو تحمل میکردم ولی می ارزه اخه از این به بعد تو بغلمی و بدنتو بو میکنم نازت میکنم شیرت میدم الهی که فدات بشم
دایی جونی کلی ذوق داره واسه اومدنت و میگه بزرگترین رویداد زندگیشه الهی فداش بشم که داره دایی میشه
بابایی و باباجون و مامان،جونم دل تو دلشون نیست دیگه وقت رفتنه
دوست دارم


اخرین شب تو دل،مامانی بودن 
